طنین طنین ، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره

طنین بلا

قندک مامامان

 من واقعا درک نمیکنم شما بچه ها از چیه پا خوشتون میاد که اینقدر خوشحال میشید؟؟؟؟ عسلک من هم چند وقتی هست که عاشق پا شده حالا این پا مال هرکسی میتونه باشه فقط کافیه نشسته باشی و پاهات رو باز کنی تا چشم به هم بزنی طنین میاد و بین پاهات میشینه و تا میتونه ورج و ورجه میکنه که البته ادم ریسه میره از خنده. من اونقدر وحو تماشات بودم که اصلا یادم رفت که ازت عکس بگیرم ولی حتما اینکارو میکنم و برات میزارم عزیزم.   ...
12 بهمن 1391

خاطرات تلخ و شیرین

عسل خانم من .... عشق زندگیم... امید ایندم... این چند روز حسابی مشغول بودیم شما مشغول تو دل جاکردن بودی و من مشغول پرستاری کردن از پدر بزرگ خودم ( خدا همه پدر بزرگها و مادر بزرگها رو نگهداره... امین) بودم که یکم حالش خوب نبود و البته خونه مامانی اینا بستری شده بود و نمیدونی که تو چه کیفی میکردی و همش دور و برش میچرخیدی و براش ناز میکردی ، اون بنده خدا هم با اینکه حال نداشت ولی همش باهات بازی میکرد و نا نای میکردین دوتایی و بعدش تو ریسه میرفتی از خنده و من ومامانی هم خوشحال بودیم که حضور تو حال بابا بزرگ رو بهتر کرده ولی متاسفانه دیروز صبح حال بابا بزرگ بد شد و ما مجبور شدیم ببریمش بیمارستان و هنوز هم تو بیمارستان هست ... عزیزم از خد...
10 بهمن 1391

شیرینکاریهای طنین بلا

عسلم ... امید زندگیم... جوجه فسقلی من نمیدونی چقدر عاشق اهنگ و موسیقی هستی فقط کافیه یک فیلم شروع و یا تموم بشه سریعا دستای کوچولوت رو میاری بالا و میرقصی و بعد هم یاد گرفتی با تمام صورتت میخندی و ادای خنده های بلند رو در میاری ( اخه فسقلی مگه تو بلدی از اینکارا؟)     موقع غذا خوردن که حسابی دیدن داری از سرو کلت هم غذا میریزه و بامزه تر اینکه از غذاهات به من و بابایی هم تعارف میکنی وقتی سیر شدی هم ظرف غذا رو دمر میکنی رو سرت و با ولع تمام ابی نوش جان میکنی و راهت رو میکشی و میری بیچاره بابا نوید از دستت اسایش نداره بنده خدا و قتی از سر کار میاد خونه و حسابی خستس شما مگه ولش میکنی اول که حسابی لوس بازی د...
5 بهمن 1391

تولد بابا نوید جونم

    امروز یکی از بهترین روزهای خداست ... چون امروز یک همسر خوب و مهربون و یک پدر دلسوز پا به زمین گذاشت. البته اون موقع که اومد زمین فقط یه نی نی ناز مثل تمام نی نی ها بود ولی وقتی بزرگ شد و مرد شد ... شد مرد تمام زندگی من. نوید عزیزم تولدت مبارک دوستت دارم و خواهم داشت   ...
4 بهمن 1391

عشق مامان مریض شده

نازنینم ... عشقم ... تمام زندگیم  این چند روزی که حال نداشتی من واقعا میتونم بگم که نفهمیدم غذا خوردم یا نه ؟ خوابیدم یا نه ؟ و اونقدر نگران تو بودم که 2 روزی هست که معده درد دارم . تو هفته پیش من چند روزی حسابی مریض شدم و لی سعی کردم که زود خوب بشم و مدام خونه رو ضد عفونی میکردم ( با شلغم ) اما چند روز پیش یکم بیحال شدی و 2 شب پشت سر هم تب کردی شب اول خیلی بالا نبود ولی شب دوم من خیلی ترسیدم چون تبت روی 39 بود و هرکاری که کردم پایین نیومد البته طول کشید ولی من اصلا متوجه نبودم و بابا نوید هی میگفت تو بهتری اما من از نگرانی نمیتونستم بمونم خونه و خلاصه که ساعت 12.30 راه افتادیم به سمت خونه مامانی اینا و اون شب و شب بعدش ا...
29 دی 1391

لغات جدید

عزیز دلم .... دختر خوشگلم ... دیگه داری کم کم شروع میکنی به حرف زدن و من عاشق صدای نازتم مامانی.. وای وقتی بازبون بی زبونی بهم میفهمونی که چی میخوای و یا اشارت به چی هست اونقدر ذوق میکنم که میپرم و بغلت میکنم و فشارت میدم .. اخه میدونی خیلی ناز حرف میزنی عسلکم   خیلی ناز تعجبت رو نشون میدی و بامزه اشاره میکنی به چیزی که بهت میگن کو؟؟؟    وقتی بخاری و یا شومینه رو میبینی سریع یه کلمه مثل جیز میگی یعنی که داغه!! بخوای چایی بری و یا کسی بغلت کنه دستت رو باز میکنی و با انگشتای کوچولوت هی اشاره میکنی که بیا! و اونقدر بامزه با گلهای فرش بازی میکنی که واقعا فکر میکنم تو هم مثل من به فرش علاقه مندی!&...
29 دی 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به طنین بلا می باشد