طنین طنین ، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره

طنین بلا

در اوردن دندون ها.

عزیز دلم چند وقتیه که خیلی لاغر شدی و حال مزاجیت هم خوب نیست و مدام داری انگشتت رو میجوی میدونم که میخوای دندون در بیاری و میدونم که چقدر اذیت میشی ولی کاری از دستم بر نمیاد و باید همه نی نی ها این مرحله رو رد کنن تا بتونن مثل مامان و بابا هاشون غذا بخورن و امید وارم که زودتر دندونها از زیر لثه ات در بیاد تا کمی راحت بشی . بدون که تو تمام مراحل زندگیت من در کنارتم و دوستت دارم عشقم ...
11 ارديبهشت 1392

حرف زدن خانم خانما!!!

عزیز دلم ...دختر ناز و خوشگلم ... نمیدونی چه بلایی شدی ، اصلا نمیذاری من به کارام برسم و توقع داری که همیشه باهات بازی کنم و بهت توجه کنم.! اخه دخترکم مامانی هم کار داره باید برای بابایی شام درست کنم و خونه رو تمیز کنم امان و امان از دست شما نی نی های وروجک... اما بازم عاشقتم. خانم خانما دیگه داری برای خودت حسابی بزرگ میشی و حرفها و کلمات جدید رو زود تکرار میکنی و یاد میگیری.  بگی وقتی که عکسات رو رو دیوار میبینی سریع میگی نَ نین اسم نی نی عمو وحید رو میگی ااااا تی   برای هواپیما یه اسم جدید گذاشتی     هَ وا هو  وقتی چیزی رو بخوای میگی بِیا بِیا زنگ در خونه رو که میزنن م...
11 ارديبهشت 1392

تولد تولد...

    ماه فروردین ماه تولدهای خانواده ما هست البته باید بگم که از یکم تا 29 فروردین ماه کسانی به دنیا اومدن که همگی برای خانواده مهم هستن که اگه بخوام اسم همه رو ببرم دیگه زیادی لوس میشه ... 16 فروردین  تولد دایی بهروز بود که  تو خیلی خیلی دوسش داری و چه نازها که براش نمیکنی. 17 فروردین تولد یکی از بهترین باباهای دنیاس یعنی احمد بابای خودم که عاشقانه دوسش دارم و میدونم که توهم خیلی دوسش داری. و در اخر 28 فروردین تولد یکی یهدونه خواهرمه که بازهم برای من مثل یه دوست و همراه بوده از بچه گی تا به امروز و البته عاشق تو هست و تو هم عاشق اونی. دیروز تولدش بود و ما برای اینکه تولد رو جور دیگه ای جش...
30 فروردين 1392

مهمونی خونه عمه خانم!!

عزیزم این چند وقت خیلی سرم شلوغ بود و کم به وبلاگت سرمیزدم اما سعی میکنم که بیشتر بیام و اپ کنم. روز یکشنبه 01.25 رفتیم خونه عمه نعیمه برای شام و خیلی بهت خوش گذشت چون خونه عمه یک پارک به تمام معنا بود از تاپ و سرسره بگیر تا دوچرخه بازی و توپ بازی و... خلاصه که امیرحسین خان حسابی کیف میکنه تو خونشون البته شما هم حسابی دلی از عزا در اوردی به طوری که هنوز از خونه عمه خدا حافظی نکرده شما خوابت برد . عمه جون با پشتی ها و کمک مبل براتون سرسره درست کرده بود که اول میترسیدی بری بالا اما وقتی امیرحسین رفت و با ذوق سر خورد و اومد پایین دیگه کسی جلودار شما نبود و اونقدر رفتی بالا  و سر خوردی که دیگه حسابی خسته بودی و نمیاتونستی بری ...
25 فروردين 1392

سال جدید طنین جدید

عسل من ... خوشگل من... ناناز من... این روزها خیلی با مزه شدی و کم کم داری یه دختر به تمام معنا میشی.  تقریبا از صبح که پا میشی شروع به حرف زدن میکنی و جالب اینکه من تمام حرفات رو متوجه میشم و اگر بعض ها رو دوباره ازت سوال کنم با روش خودت بهم میفهمونی و البته بگم که خیلی از کلمات رو میگی خوشگلم. اااااامممممو   حموم بده                 بده بده                   بگیر بیریم                 بریم اب                 &...
22 فروردين 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به طنین بلا می باشد